تبليغاتX
به نام او که اول و اخر عشق است http:// WWW.KOLBEYSAMIMIYAT.Blogfa.com




به نام او که اول و اخر عشق است
سلام به همه ی شما دوستای خوبم

خیلی دلم تنگه براتون خیلی دوستون دارم

انشاا... تا یک ماه دیگه شروع به کار می کنم

فدای همتون

پری

دوستون دارم



ادامه مطلب
  حرف های دل منPARI | 
دوستای گلم سلام

از شما و تمام دوستانی که تا الان منو همراهی کردن ممنونم

بی هویت جان اقا رضای گل نسترن جان دوست گلم زینب و...... از تون ممنونم

راستش تا یکی دو ماه نمیتونم اپ کنم شایدم اصلا نتونم

اگه دوست داشتید نظرتون رو درباره ی وب بگید ؟

همتون رو به خدای بزرگ میسپارم

در پناه حق باشید



ادامه مطلب
  حرف های دل منPARI | 

برادر جان نمي دوني چه دلتنگم


برادر جان نمي دوني چه غمگينم

 


نمي دوني نمي دوني برادر جان گرفتار كدوم تلسم و

 نفرينم

 


نمي دوني چه سخته دربه در بودن مثل طوفان هميشه

در سفر بودن


برادر جان برادر جان نمي دوني چه سخته وارث درد

پدر بودن


دلم تنگه برادر جان برادر جان دلم تنگه

 


دلم تنگه از اين  روزهاي بي اميد از اين شب

گرديهاي خسته و ماءيوس


از اين تكرار بيهوده دلم تنگه


هميشه يك غم و يك درد و يك كابوس


دلم تنگه برادر جان


برادر جان


دلم تنگه


دلم خوش نيست


غمگينم برادر جان


از اين تكرار بي رويا و بي لبخند


چه تنهايي و غمگيني كه غير از من همه خوشبخت و

 عاشق


عاشق و خرسند


به فردا دل خوشم


شايد كه با فردا طلوع خوب خوشبختي من باشه


شب و با رنج تنهايي من سر كن شايد فردا روز عاشق

 شدن باشه


دلم تنگه برادر جان


برادر جان دلم تنگه

 



ادامه مطلب
  حرف های دل منPARI | 

دیده بگشا یک نظر کن بر پدر

کآمده بالین تو خونین جگر

 

سوخت جانم تشنه رفتی از برم

این تاثر کی رود از خاطرم

 

با دل خونین صدایت می کنم

بوسه باران زخمهایت می کنم

 

می گذارم بر لبت بابا لبم

منتظر در خیمه بهرت زینبم

 

از وداعت دل غمگین اهل حرم

رفت جان با رفتنت از پیکرم

 

از میان دشمنان کردی صدا

در دم آخر مه ای بابا بیا

 

آمدم اندر کنارت دل حزین

خیز و این حال من دلخسته بین

 

در دم آخر بمن کردی سلام

بهر تسکین دلم گو یک کلام

 

قلب من از مرگ خود کردی کباب

کامت از دست نبی سیراب آب

 

از غم مرگ علی قدم خمید

آفتاب عمر من آخر رسید

 

 


السلام علیك یا ابا عبدالله، و علی الارواح التی حلّت بفنائك، علیك منا سلام الله أبداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار. و لاجعله الله آخر العهد منا لزیارتك، السلام علی الحسین و علی علّی بن الحسین و علی اصحاب الحسین.

محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است! ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست!
ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.

سلام بر حسین (ع)



ادامه مطلب
  حرف های دل منPARI | 
حالمان بد نيست غم کم مي خوريم


کم که نه هر روز کم کم مي خوريم


آب مي خوتهم سرابم مي دهند


عشق مي خواهم عذابم مي دهند


خود نمي دانم کجا رفتم به خواب!


از چه بيدارم نکردي آفتاب


خنجري بر قلب بيمارم زدند


بي گناهي بودم و دارم زدند


دشنه اي نامرد بر پشتم نشست


از غم نامردمي پشتم شکست


سنگ را بستند و سگ آزاد شد


يک شبه بيداد آمد داد شد


عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام


تيشه زد بر ريشه انديشه ام


عشق اگر اين است مرتد مي شوم


خوب اگر اين است من بد مي شوم


بس کن اي دل نا بساماني بس است


کافرم ديگر مسلماني بس است


در ميان خلق سر در گم شدم


عاقبت آلوده ي مردم شدم


بعد از اين با بي کسي خو مي کنم


هر چه در دل داشتم رو مي کنم


نيستم از مردم خنجر به دست


بت پرستم بت پرستم بت پرست


بت پرستم، بت پرستي کار ماست


چشم مستي تحفه ي بازار ماست


درد مي بارد چو لب تر مي کنم


طالعم شوم است باور مي کنم


ما که با دريا تلاطم کرده ايم


راه دريا را چرا گم کرده ايم

 


هنوز هم فراموشت نکرده ام        
               بااین که فراموش شده ام
هنوز هم صدایت را می شنوم
با این که صدایم نکرده ای
هنوز هم همه جا می بینمت
با این که به دیدنم نیامده ای
هنوز هم  با عشق تو پا بر جام
با این که خودت را زیر بار عشق دیگری شکسته ای
هنوز هم همان طور مقدس دوست میدارمت
با این که زندگی خود را به تباهی کشانده ای
هنوز هم چشمانی به اشتیاق نگاهت منتظرند
با این که چشم به چشم  دیگری دوخته ای
هنوز هم دلواپس دل نگرانی های توام
با این که از همه ادما بریده ای
هنو هم نمی توانم گرد غم رو روی صورتت تحمل کنم
با این که شنیده ام خودت را باخته ای
هنوز هم دوست دارم شانه ام تکیه گاهی برای شانه ات باشد
با این که شانه هایم زیر بار این عشق شکسته است
هنوز هم از امید حرف میزنم
با این که تو از زندگی خدا حافظی کرده ای
هنوز هم نمیدانم دست سرنوشت چرا گره دوستی ما را گسست
با این همه میدانم
...........من هنوز به تو ایمان دارم و تو

دلم خون شد از این بیگانه مردم
 

همه مي پرسند « چرا شكسته دلت ؟ مثل آنكه تنهايي ؟ ... چقدر هم تنها!پاسخ

يك دريا را در قطره نمي توان پيدا كرد ... و سخن هزاران سال را در لحظه نمي شود جستجو كرد ....حرفهاي ساده من چقدر در هزارتوي ذهن پيچيده مي شود ؟ مگر ساده تر از اين هم مي توان صحبت كرد ؟‌! من از قله نمي آيم ... دره هم جاي من نيست ... من شهسوار عشقم و عشق همراه باد هميشه فرار مي كند



ادامه مطلب
  حرف های دل منPARI | 

چه ارمغان نجيبي و چه سر نوشت تلخ و غريبي كه هر بار

ستاره هاي زندگيت را با دستان خودت راهي آسمان

پر ستاره ي اميد مي كني و خود در تنهايي

و سكوت و چشماني خيس از غرور

پيوند ستاره ها را به  نظاره

مي نشيني

و خموش و بي سر و صدا به شادي ستاره هاي از تو

گشته جدا دل خوش مي كني و باز هم

تو مي ماني و تنهايي و دوري



ادامه مطلب
  حرف های دل منPARI | 
 

خبر آمد خبری در راه است...سرخوش آن دل که ازآن

آگاه است

 

شاید این جمعه بیاید....شاید !!!!

 

پرده از چهره گشاید...... شاید !!!!!!!!

 

دست افشان پای کوبان میروم....بردر سلطان خوبان

 میروم....میروم بار دگر مستم کند.....بی سر و بی پا و

 بی دستم کند......

 

میروم از خویشتن بیرون شوم....بر در لیلا رخی مجنون

 شوم....

 

       برای ظهور امام زمان صلوات      خیلی التماس

دعا 



ادامه مطلب
  حرف های دل منPARI | 

خدایا کمکم کن

شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم


در آن یک شب خدایی من عجایب کارها کردم


جهان را روی هم کوبیدم از نو ساختم گیتی


ز خاک عالم کهنه جهانی نو بنا کردم


کشیدم بر زمین از عرش، دنیادار سابق را


سخن واضح تر و بهتر بگویم کودتا کردم


خدا را بنده خود کرده خود گشتم خدای او


خدایی با تسلط هم به ارض و هم سما کردم


میان آب شستم سهر به سهر برنامه پیشین


هر آن چیزی که از اول بود نابود و فنا کردم


نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو را معدوم


کشیدم پیش نقد و نسیه،  بازی را رها کردم


نمازو روزه را تعطیل کردم، کعبه را بستم


را از ریاکاری جدا کردم  وثاق بندگی


امام و قطب و پیغمبر نکردم در جهان منصوب


خدایی بر زمین و بر زمان بی کدخدا کردم


، ملا و فقید و زاهد و صوفی نکردم خلق


نه تعیین بهر مردم مقتدا و پیشوا کردم


شدم خود عهده دار پیشوایی در هم عالم


به تیپا پیشوایان را به دور از پیش پا کردم


بدون اسقف و پاپ و کشیش و مفتی اعظم


را به امر حق شناسی آشنا کردم  خلایق


نه آوردم به دنیا روضه خوان و مرشد و رمال


کس را مفتخواه و هرزه و لات و گدا کردم نه


نمودم خلق را آسوده از شر ریاکاران


 قدرت در جهان خلع ید از اهل ریا کردم


ندادم فرصت مردم فریبی بر عباپوشان


نخواهم گفت آن کاری که با اهل ریا کردم


به جای مردم نادان نمودم خلق گاو و خر


میان خلق آنان را پی خدمت رها کردم


مقدر داشتم خالی ز منت، رزق مردم را


نه شرطی در نماز و روزه و ذکر و دعا کردم


نکردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ایجاد


به مشتی بندگان آْبرومند اکتفا کردم


هر آنکس را که میدانستم از اول بود فاسد


نکردم خلق و عالم را بری از هر جفا کردم


به جای جنس تازی آفریدم مردم دل پاک


قلوب مردمان را مرکز مهر و وفا کردم


سری داشت کو بر سر فکر استثمار کوبیدم


دگر قانون استثمار را زیر پا کردم


رجال خائن و مزدور را در آتش افکندم


سپس خاکستر اجسادشان را بر هوا کردم


نه جمعی را برون از حد بدادم ثروت و مکنت


نه جمعی را به درد بی نوایی مبتلا کردم


نه یک بی آبرویی را هزار گنج بخشیدم


نه بر یک آبرومندی دوصد ظلم و جفا کردم


نکردم هیچ فردی را قرین محنت و خواری


گرفتاران محنت را رها از تنگنا کردم


به جای آنکه مردم گذارم در غم و ذلت


گره از کارهای مردم غم دیده وا کردم


به جای آنکه بخشم خلق را امراض گوناگون


به الطاف خدایی درد مردم را دوا کردم


جهانی ساختم پر عدل و داد و خالی از تبعیض


تمام بندگان خویش را از خود رضا کردم


نگویندم که تاریکی به کفشت هست از اول


نکردم خلق شیطان را عجب کاری به جا کردم


چو میدانستم از اول که در آخر چه خواهد شد


نشستم فکر کار انتها را ابتدا کردم


نکردم اشتباهی چون خدای فعلی عالم


خلاصه هرچه کردم خدمت و مهر و صفا کردم


زمن سر زد هزاران کار دیگر تا سحر لیکن


چو از خود بی خود بودم ندانسته چه ها کردم


سحر چون گشت از مستی شدم هوشیار


خدایا در پناه می جسارت بر خدا کردم


شدم بار دگر یک بنده درگاه او گفتم


خداوندا نفهمیدم خطا کردم

 



ادامه مطلب
  حرف های دل منPARI | 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

سکوت را فراموش می کردی

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

چشمهایم را می شستی

اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی

اگرمی دانستی چقدر دوستت دارم

نگاهت را تا ابد به من می دوختی

تا من بر سکوت نگاه تو

رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم

ای کاش می دانستی چقدر دوستت دارم

اگر می دانستی چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی

اگر چه خانه ی شیطان شایسته ویرانی ست

اگر می دانستی چقدر دوستت دارم

لحظه ای مرا نمی آزردی

که این غربیه تنها،جز نگاه معصومت

پنجره ای برای زیستن ندارد

وجز عشق بها نه ای

ای کاش می دانستی

 

تقدیم به           (.......)



ادامه مطلب
  حرف های دل منPARI | 
بس که دیوار دلم کوتاه است
 
 هر که از کوچه تنهایی من می گذرد
 
به هوای هوسی هم که شده 
 
 سرکی می کشد و می گذرد
 

وقتی خدای آسمون بنده هاشو می آفرید.
رو پیشونی هر کسی قصه سرنوشتی چید
با قلم خوشبختیها
با جوهر طلایی رنگ
رو پیشونیها می نوشت قصه خوب سرنوشت
وقتی که نوبتم رسید
مرغک بخت من پرید
قلم نوک طلا شکست
جوهر فقط سیاهی زد
وقتی خدا اینجوری دید
از مرغ غم یه پر کشید
با قلم بدبختیها
با جوهر سیاهیها
رو پیشونی من نوشت :
" قصه تلخ سرنوشت.



ادامه مطلب
  حرف های دل منPARI | 

 

الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم
 چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این کاشانه ی عورم ؟
چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟
 از این خوابیدن در زیر سنگ و خک و خون خوردن
 نمی دانی ! چه می دانی ، که آخر چیست منظورم
تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم
کجا می خواستم مردن !؟ حقیقت کرد مجبورم
چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم
چه ساعتها که سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم
 از این دوران آفت زا ، چه آفتها که من دیدم
 سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم
 فتادم در شب ظلمت ، به قعر خک ، پوسیدم
 ز بسکه با لب مخنت ،‌زمین فقر بوسیدم
 کنون کز خک فم پر گشته این صد پاره دامانم
 چه می پرسی که چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد جانم ؟
 چرا بیهوده این افسانه های کهنه بر خوانم ؟
 ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم
 که خون دیده ، آبم کرد و خک مرده ها ، نانم
 همان دهری که بایستی بسندان کوفت دندانم
 به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم : انسانم
 ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی
 وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی
 شکست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستی
 کنون ... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردان
 به جای گریه : بر قبرم ، بکش با خون دل دستی
 که تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی
 نه غمخواری ، نه دلداری ، نه کس بودم در این دنیا
 در عمق سینه ی زحمت ، نفس بودم در این دنیا
 همه بازیچه ی پول و هوس بودم در این دنیا
 پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا
 به شب های سکوت کاروان تیره بختیها
 سرا پا نغمه ی عصیان ، جرس بودم در این دنیا
 به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر ، با شادی
 که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی



ادامه مطلب
  حرف های دل منPARI | 
دوستان عزیز سلام

اول از همه این عید بزرگ شیعیان رو به شما تبریک میگم

امروز صبح خبر متاسف باری را شنیدیم

یکی از ملی پوشان بسکتبالمان ایدین نیک خواه بهرامی این دنیا رو در اثر صانحه ی رانندگی در جاده ی چالوس وداع گفت.

این حادثه ی تاسف بار را از طرف خودم به تمام ورزشکاران و ورزش دوستان و همچنین خانواده ی محترم مرحوم ایدین نیک خواه بهرامی تسلیت عرض میکنم

پیکر این ورزشکار فردا ۸/۱۰/۸۶ از ورزشکاه شهید شیرودی  ساعت ۹ صبح به طرف بهشت زهرا قطعه قهرمانان تشیع میشود

به امید حضور شما

خدایا در سایه رحمت خود قرار بده

برای شادی روحش فاتحه ای قرات کنید



ادامه مطلب
  حرف های دل منPARI | 
عیدتون مبارک

قال رسول الله(ص):

يوم غدير خم افضل اعياد امتى و هو اليوم الذى امرنى الله تعالى ذكره فيه بنصب اخى على بن ابى طالب علما لامتى، يهتدون به من بعدى و هو اليوم الذى اكمل الله فيه الدين و اتم على امتى فيه النعمة و رضى لهم الاسلام دينا. امالى صدوق: 125، ح 8.

رسول خدا(ص) فرمود:

روز غدير خم برترين عيدهاى امت من است و آن روزى است كه خداوند بزرگ دستور داد; آن روز برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امتم منصوب كنم، تا بعد از من مردم توسط او هدايت‏شوند، و آن روزى است كه خداوند در آن روز دين را تكميل و نعمت را بر امت من تمام كرد و اسلام را به عنوان دين براى آنان پسنديد.


 

عن الصادق(ع):
والله لو عرف الناس فضل هذا اليوم بحقيقته لصافحتهم الملائكة فى كل يوم عشر مرات...
وما اعطى الله لمن عرفه ما لايحصى بعدد.
مصباح المتهجد: 738.

 

امام صادق(ع) فرمود:
به خدا قسم اگر مردم فضيلت واقعى «روز غدير» را مى‏شناختند، فرشتگان روزى ده‏بار با آنان مصافحه مى‏كردند و بخششهاى خدابه‏كسى‏كه‏آن روز را شناخته، قابل‏شمارش نيست.

 

 



ادامه مطلب
  حرف های دل منPARI | 
کیریسمس مبارک

سلام به دوستای گل مسیحیمون و همه ی دوستای گل شیعمون

سال نو مبارک

امیدوارم سال خوبی را داشته باشید و تعطیلات بهتون خوش بگذره

این گل تقدیم شما

 



ادامه مطلب
  حرف های دل منPARI | 

گفته بودم كه اگر بوسه دهي توبه كنم كه دگر باره از اين گونه خطاها نكنم
بوسه دادي و چو برخواست لبم از لب تو
توبه كردم كه دگر توبه بي جا نكنم

 



ادامه مطلب
  حرف های دل منPARI | 

اون منم هميشه تنها

اون هميشه تک ستاره

يه غروب سرد پاييز

که تو حسرت بهاره

با دلي غرق محبت

.سينه اي پر از صداقت...

پشت هر خنده اي خوردم خنجر تلخ رفاقت...

خسته از اسم رفاقت..

توي اين بازي بي سوز..

قصه ي تلخ رفاقت واسه من چه بي ثمر بود

اون که از عاطفه دم زد با نگاهي عاشقم شد..

عشق نفريني و يادش کابوس دقايقم شد...

هرکسي به رسم دوستي

قلب خستمو شکستش

اوني که فکر نميکردم چوبه ي دارمو بستش

 



ادامه مطلب
  حرف های دل منPARI | 




ادامه مطلب
  حرف های دل منPARI | 

در کمکش زمان با سنت ها ، در هجوم جهانی شدن هویت انسان ها وفراموشی بسیاری ازجشن های ایرانی ، شاید پابرجایی تنها چند

جشن همانند نوروز و یلدا و.. خوشحال کننده باشد و نشانی از

 اینکه آدمی هنوز به اندازه کافی ماشینی نشده است .

یلدا واژه ای سریانی درمعنای

" غلبه نور و روشنای برتاریکی

 و ظلمت " شب آخر پاییز و اول زمستان ،شب زایش مهر یا زایش خورشید است.

 

واژه ای که در این روزهای سرد ، دل خانواده های ایرانی رافارغ ازمرزهای جغرافیای گرم و روشن میکند.فراموش نشدنی های این شب بلند،هندوانه اش که نمادی از سبزی و خرمی وانارهای سرخش که نمادی از عشق است و تنقلاتش که همچون شیرینی های خاک نخورده زندگیست.

داستانها و اسطوره های کهن این شب همراه  فال حافظ و خواندن شاهنامه با صدای بلند در کنار یکدیگردر بلندترین شب سال به راستی چه می تواند باشد جز نمادی از اینکه:

 

"ای شب تو هر چند تاریک و ظلمت پوش باشی ،هرچند که صبح خیال آمدن درسرنداشته باشد، ولی ما درکنار یکدیگر فارغ از ظلمتت، به امید ظهور دوباره صبح وروشنایی حتی از افق های دوردست نیز با عشق و شور خواهیم بود"



ادامه مطلب
  حرف های دل منPARI | 

 

     !! روزی که هیچگاه نفهمیدم برای چی باید خوشحال باشم!!!

پدر ان شب اگر خوش خلوتی پیدا نمیکردی

تو ای مادر اگر شور چشمی به پا نمیکردی              
تو هم ای آتش شهوت شرر بر پا نمی کردی         
کنون من هم به دنیا بی نشان بودم        

          پدر آن شب جنایت کرده ای شاید نمی دانی                       
به دنیایم خیانت کرده ای شاید نمی دانی              
از این بایت خیانت کرده ای شاید نمی دانی
            

   من زاده ی شهوت شبی چرکینم

در مذهب عشق کافر بی دینم
   اثار شب زفاف کامی است پلید
   خونیکه فسرده دردل خونینم

 من اشک سکوت مرده در فریادم
  دادیسر و پا شکسته، در بی دادم
 اینها همه هیچ...ای خدای شب عشق
   شب عشقرا که برد از یادم؟

 



ادامه مطلب
  حرف های دل منPARI | 
رفتي و بي تو دلم پردرده پائيز قلبم ساكت و سرده دل

كه مي گفتم محرمه رازه كاشكي مي ديدي بي تو چه

كرده اي كه به شبهام صبح سپيدي بي تو كويري بي

شامم من اي كه به رنجام رنگ اميدي بي تو اسيري در

دامم من با تو به هر غم سنگ صبورم بي تو شكسته

تاج غرورم با تو يه چشمه چشمه روشن بي تو يه جادم

كه سوت و كورم چشمه اشكم بي تو سرابه خونه

عشقم بي تو خراب شاديا بي تو مثل حبابه سايه آهه

نقشه بر آب



ادامه مطلب
  حرف های دل منPARI | 

خداوندا 

اگر روزي بشر گردي

زحال بندگانت با خبر گردي

پشيمان مي شدي از قصه خلقت

از اينجا از آنجا بودنت ! 

خداوندا!

اگر روزي ز عرش خود به زير آيي

لباس فقر به تن داري 

براي لقمه ي ناني

غرورت را به زير پاي نا مردان فرو ريزي 

زمين و آسمان را کفر مي گويي... نمي گويي؟ 

خداوندا... 

اگر با مردم آميزي

شتابان در پي روزي 

ز پيشاني عرق ريزي 

شب آزرده ودل خسته